خواب

خرید بک لینک

نزدیک اذان صب دیروز بود

بهمن اومد پیشم با یه نگاه مهربون دستش رو صورتم کشید و لبخند زد . با هم یکم صحبت کردیم یهو به خودم اومدم دیدم نیست . به گوشی اش زنگ زدم خاموش بود. خواهرم تلفنی داشت با برادرم حرف میزد بهش گفتم از داداشم شماره بهمن بگیره ولی اون توجهی نکرد . بعد که تلفنش تموم شد بهم فهموند بهمن نیست و من اشتباه تصور کردم . بهش گفتم واقعی همینجا بود . شروع کردم به گریه . چشمامو باز کردم دیدم همچنان دارم گریه میکنم . با گریه از خواب بیدار شدم . میدونم بهمن هنوز حواسش بهم هست . چقدر دلم براش تنگ شده بود

هیچ وقت فکر نمی کردم کسی بتونه با گریه از خواب بیدار شه .

۶ سال از نبودش میگذره ولی ضمیر ناخودآگاه من هنوز قبول نکرده . دلم برای اون روزامون تنگ شده .

پیاده روی اربعین...

ما را در سایت پیاده روی اربعین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:41

صفحه بندی