یهویی دلم هوای بهمنو کرد.خواهرزادم سرماخورده بردیمش دکتر و امپول زد بعدش کلی شاکی بود از کسی ک امپول میزد یهو یاد امپول زدن بهمن افتادم. اصلا ادم متوجه نمیشد کی امپول زده داشتم تعریف میکردم براشون که بغض گلومو گرفت .مونده بودم چیکار کنم دوست نداشتم جلو بقیه گریه کنم .درسته سه سال گذشته از نبودنش ولی انگار هنوز مهرش تو دلمه. گاهی با خودم میگم یعنی یه نفر میتونه باعث بشه من فراموش کنم سختیای گذشته رو
ایا همچین کسی پیدا میشه.؟کسی ک بتونم اونقدر امن و ارامبخش باشه واسم ...
قبلا فکر میکردم این خیانته ک ادم بعد فوت همسرش ازدواج کنه .
البته بگما من هنوز ب بهمن و اینکه اسمش رومه مقیدمو مواظبم خطایی نکنم. هرچند تو این دوره زمونه خطانکردن خیلی سخته .
انگار بار سنگینی بدوش دارم . دلم میخواد یه نفر خوب بیاد و این بار رو برداره.
از خدایی ک تا حالا مواظبم بوده میخوام که لحظه ای ازم غافل نشه وراه درستو نشونم بده .دلم نمیخواد فقط بخاطر تنهایی به یه نفر پناه ببرم .
ترجیح میدم اینجا با خدای خودم درد ودل کنم تا یه ادم غریبه بیاد و اون کسی نباشه ک من دلم میخواد.
ممنوننم از اونایی که دنبال میکنن حرفا و درد و دلامو.
پیاده روی اربعین...ما را در سایت پیاده روی اربعین دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 133